تبليغاتX
..... من و

..... من و

خاطرات

اینم برا آخر سالی بمونه به یادگاری


اگه یه روز بری سفر ... بری زپیشم بی خبر
 
اسیر رویاها می شم ... دوباره باز تنهامی شم
 
به شب می گم پیشم بمونه ... به باد می گم تا صبح بخونه
 
بخونه از دیار یاری ... چرا می ری تنهام می ذاری
 
اگه فراموشم کنی ... ترک آغوشم کنی 

پرنده دریا می شم ... تو چنگ موج رها می شم 
 
می رم به سوی اون دیاری ... که توش من رو تنها نذاری

 

دنیا خاطرست

 البته به غیر از من

 برا بیشتریا این آهنگ کلی خاطره را زنده میکنه

به یاد خاطرات خوب وخوش میریم به استقبال سال هزاروسیصدونودویک

پیشاپیش مبارک


+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 21:4  توسط فهیم  | 

آخه چرا؟؟؟؟


           ای بابا چرا باید این عکس آپلود کردن تو بلاگفا اینجور باشه در صورتی که... 

              تو بقیه صفحات اجتماعی خیلی راحتر انجام میشه؟

      یک زمانی هم بیشتر وبلاگا به روز بودن در صورتی که الان اینجور نیست اگه وقتی هم برا اینترنت باشه خب ...        

 جاهای بیشتری هست که سرگرمتر و به روزتر و راحتر باشه !!!

  


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 14:26  توسط فهیم  | 

جز تو


صبحی که این آهنگ را شنیدم  حس خوبی داشتم قبلا شنیده بودم ولی الان دوسش دارم به دخترم میگم : این وصف حال منه نسبت به تو . میخنده البته بی صدا یه جوری انگار که حالا من یه چیزی گفتم!! در صورتی که واقعا برام عزیزه. امروز رفتم با معلماش صحبت کردم اونا هم میدونن که چقدر این دختر واسه من و البته پدرش مهمه و من باید وقت بیشتری را باهاش باشم و تا زمانی که در توانم باشه جدا از یک مادر رفیق جون در جونیش میشم.(انشاالله) 



  جز تو کی میتونه عزیز من باشه

  کی میتونه تو قلب من جاشه

  مگه میشه مثل تو پیدا شه

    همه چیزم وای عزیزم

  جز من کی واسه دیدن تو حریصه

   اسم تو رو قلبش مینویسه

  گونه هاش از ندیدنت خیسه

   همه چیزم آی عزیزم

   تو نباشی   بیقرارم   بدمیارم

    بی تومن

  حس ندارم سربزیرم  گوشه گیرم 

  کاش بمیرم

              بی تو من

  همه چیزم آی عزیزم

                            واسه ما دوتا کی بهتر از ما

                            از همین امروز تا آخر دنییییا

 همه چیزم آی عزیزم

                         عززززززززززززززززززززززززززززیزززززززززززززززززم

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 22:46  توسط فهیم  | 

الهه برام فرستاده که ...

 
 
 یک روز پدر بزرگم برام يه کتاب دست نويس آورد، کتابي که بسيار گرون قيمت بود، و با ارزش، وقتي به   من داد، تاکيد کرد که اين کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا بايد چنين  هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بده، من اون کتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش کردم،
چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندي ؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت،
همون روز عصر با يک کپي از روزنامه همون زمان که تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مينداختم که گفت اين مال من نيست امانته بايد ببرمش،
به محض گفتن اين حرف شروع کردم با اشتياق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعي ميکردم از هر صفحه اي حداقل يک مطلب رو بخونم.
در آخرين لحظه که پدر بزرگ ميخواست از خونه بره بيرون تقريبا به زور اون روزنامه رو کشيد از دستم بيرون و رفت.
فقط چند روز طول کشيد که اومد پيشم و گفت ازدواج و عشق مثل اون کتاب و روزنامه مي مونه
ازدواج اطمينان برات درست مي کنه که اين زن يا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست
 که فکر مي کني هميشه وقت دارم بهش محبت کنم، هميشه وقت هست که دلش رو به دست بيارم، هميشه
ميتونم شام دعوتش کنم اگر الان يادم رفت يک شاخه گل به عنوان هديه بهش بدم، حتما در فرصت بعدي اين کارو مي کنم حتي اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفيس و قيمتي،
اما وقتي که اين باور در تونيست که اين آدم مال منه، و هر لحظه فکرمي کني که خوب اين که تعهدي نداره، مي تونه به راحتي دل بکنه و بره، مثل يه شيء با ارزش ازش نگهداري مي کني و
هميشه ولع داري که تا جايي که ممکنه ازش لذت ببري، شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1390ساعت 18:4  توسط فهیم  | 

امروز

 

امروز امروز است

امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها

در آسمان نمی تابند ناراحت نشو حتما دارن با تو قایم باشک بازی می کنن

پس با آنها بازی کن

امروز هر چه قدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی

از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش

امروز هر چقدر دلها را شاد کنی

کسی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش

امروز هرچقدر نفس بکشی

جهان با مشگل کمبود اکسیژن روبرو نمیشه

پس از اعماق وجودت نفس بکش

امروز هر چقدر آرزو کنی

چشمه آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن

امروز هرچقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمیشه

پس صدایش کن او منتظر توست

او منتظر آرزوهایت خنده هایت گریه هایت

ستاره شمردن هایت و عاشق بودن هایت است

امروز امروز است

امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست

امروز ... من ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 16:20  توسط فهیم  | 

اینم حرفیه واسه خودش ...

 

 
قدیما برق ها رو روشن میذاشتیم میرفتیم مسافرت،
دزده فک کنه یکی خونه هست، الان هرجوری حساب میکنیم
برق ها رو خاموش کنیم و دزد بزنه به صرفه تره !
.
.
.
ازدواج یعنی از دست دادن توجه تعداد کثیری از افراد
و بدست آوردن بی توجهی یک فرد !
.
.
.
خدایا به خوبان عزت داده ای به بدان ثروت
نکند ما به تماشای جهان آمده ایم!!؟
.
.
.
فقط کاشف الکل رازی نبود !
مصرف کنندگان الکل هم راضی اند
.
.
.
اگر داری زنی زشت و دغل باز / تو نیکی میکن و در دجله انداز
بکن خود را خلاص از دست آن زن / که ایزد در خیابانت دهد باز !
.
.
.
اینایی که همه چیزو رو دسکتاپ سیو می‌کنن
همونایی هستن که از راه می‌رسن شلوارشونو پرت می‌کنن گوشه‌ی اتاق !
 
.
.
.
سالهای متمادیه برام سواله
واقعاً… ، توکه با عشوه گری، از همه دل میبری ، منو شیدا میکنی ، چرا
نمی رقصی ؟؟؟؟
مشکلت دقیقاً چیه ؟!؟!؟!
.
.
.
اونی که رفت اگه برگرده از دوست داشتن نیست واسه اینه که بهترشو پیدا نکرده
.
.
.
می دونی چرا با ازدواج دین آدم کامل میشه؟
چون تا قبل ازدواج فکر میکنه دنیا بهشته …!!؟
اما بعدش به جهنم اعتقاد پیدا میکنه!!!؟؟؟؟
.
.
.
تفسیر “یک دقیقه”، از زبان کسی که پشت در توالت منتظر ایستاده
با کسی که داخل توالت است, نشان می دهد که زمان یک تعریف واحد ندارد !
.
.
.
غضنفر یه دوقولو میبینه بعد میزنه زیر خنده
میگن چرا میخندی..؟
میگه تابلوئه فوتوشاپه
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 13:38  توسط فهیم  | 

هفت اشتباه دختران مجرد

 

متأسفانه در سال هاى اخیر عوامل مختلفى از جمله نبود زمینه اشتغال، اسکان،

ادامه تحصیل، بالا رفتن هزینه هاى زندگى، دگرگون شدن معیارهاى انتخاب همسر و ... سبب افزایش سن ازدواج و حتى ناتوانى بسیارى از دختران و پسران براى ازدواج شده است. همچنین تجملاتى شدن مراسم ازدواج که بسان مانعى آهنین در مقابل جوانان قرار گرفته، آئین هاى توخالى و بى هویت، انتظارات نامعقول، هزینه هاى سرسام آور و چشم و هم چشمى ها، جوانان را از ازدواج باز مى دارد. این فرایند در حالى است که روزگارى دختران پس از اینکه به سن بلوغ مى رسیدند و از چهارده، پانزده سالگى مى گذشتند راهىِ خانه بخت شده، کمتر دخترى را مى دیدید که از بیست سال گذشته و هنوز در خانه پدر زندگى کند، مگر اینکه مشکلى داشته باشد. اما دختران امروز اغلب بلافاصله پس از پایان تحصیلات متوسطه، تمام سعى و تلاش خود را متوجه قبولى در دانشگاه مى کنند و در طول تحصیلات دانشگاهى فقط به پایان رساندن درس مى اندیشند. پس از این دوران نیز به دنبال یافتن شغلى مناسب راهى بازار کار مى شوند. با این وجود آیا فرصتى براى ازدواج در بهترین سال هاى جوانى یک دختر پیش مى آید؟ آیا رخنه اى که میان زندگى سنتى با وضع جدید جوامع ایجاد شده به نفع دختران است؟ اساسا کدام شیوه درست است، شکل و شیوه گذشته یا وضع جدید؟ آیا میان این دو، راهى وجود دارد که بیشتر شیوه هاى خوب براى بهبود زندگى دختران و زنان به کار گرفته شود؟ امروزه عواملى اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و ... باعث دگرگونى در شکل و محتواى ازدواج شده، این اقدام مقدس را از ساده زیستى به سمت تجمل گرایى، نیز از سادگى و صراحت به عاقبت اندیشى مادى و رفاه طلبى سوق داده است! برای این منظور لازم است تا دختران مجرد را با اشتباهات رایجشان آشنا کنیم.

اشتباه شماره 1:

ملاک های خود را با شرایط دیگران تعیین می کنند

تعجب نکنید هنوز هم بسیارند دخترانی که ملاک ها و معیارهای خود را برای ازدواج از روی چشم و هم چشمی و برای تایید دیگران انتخاب می کنند . به عنوان مثال چنین می گویند: "وای ببین دختران فامیل با چه شرایطی و چه سطح سوادی چه ازدواج هایی کرده اند، آن وقت من با یک شخص کم سواد تر از خودم ازدواج کنم؟ این طوری همیشه احساس حقارت می کنم. مگه من چی کم دارم؟"

نه تنها دختران بلکه همه جوان ها باید بدانند که هر کس باید به فراخور حال خود معیارهایش را برگزیند. مقایسه خود با دیگران و تعیین ملاک ها باعث می شود تا شما را از واقع بینی دور کند و نتوانید در شرایط خود بهترین انتخاب را داشته باشید.

اشتباه شماره 2:

تجارب خود از افراد را تعمیم می دهند

برخی از دختر ها سعی می کنند دور کلیه خصوصیات رفتاری یک فرد نابهنجار در زندگیشان خطی بکشند و در مواجهه با هر یک از این ویژگی ها در فرد دیگر، نگاهی غیر اصولی به او خود داشته باشند . به عنوان مثال اگر مردی بد اخلاق همراه با اعتقادات دینی را در زندگی اطرافیان خود مشاهده کرده اند و شاهد آسیب های وارده از او به همسرش بوده اند ،تلاش میکنند خواستگاری هر شخص با اعتقادات دینی را رد کنند و به او با نگرشی منفی بنگرند . در حالی که نابهنجاری اخلاقی فرد ربطی رفتارهای دینی او ندارد . اگر چه فرد دیندار باید در کلیه منش های خود اصول دینی را رعایت کند و اخلاق یکی از شاخه های اصلی دین است، اما نداشتن اخلاق مناسب در شخصی مذهبی نشان از زیر سئوال بردن اعتقادات دینی نیست.

اشتباه شماره 3:

آنها مردان مناسب را نادیده می‌گیرند


این موضوع را بارها و بارها دیده‌ایم كه وقتی یک دختر مجرد باور می‌‌کند که هیچ مرد مناسبی برای او وجود ندارد، همه چیز پیرامونش روی این موضوع صحه می‌گذارد. ما به همه کسانی که فكر می‌كنند همه مردان خوب ازدواج کرده‌اند پیشنهاد می‌كنیم كه این احساس را کنار بگذارند و به جای آن ، به شادی، خوشبختی و تمایلشان توجه کنند. امید همیشه منشا تلاش و موفقیت است . پس بنا را بر این نگذارید که با ناامیدی آینده خود را بیهوده و یکنواخت تصور کنید.

اشتباه شماره 4:

آنها پا به فرار می‌گذارند

بارها و بارها مشاهده کرده‌ایم که دختران جوان منتظرند مرد مناسب از آنها خواستگاری کند. اما زمانی که این اتفاق می‌افتد، آنها پا به فرار می‌گذارند و از او دور می‌شوند. به هرحال، اگر دختران ما بخواهند نتیجه‌ای از روابط خود بگیرند و امید به تشکیل زندگی داشته باشند، باید این رفتار خود را کنار بگذارند. هنگامی که شما با مردی مناسب ازدواج می‌کنید، ممکن است ابتدا اظهار علاقه و توجه او برای شما دشوار باشد، چرا که قبل از این تجربه‌اش را نداشته‌اید. اما حالا زمان آن رسیده است که این دشواری را تحمل کنید.

به خودتان اجازه بدهید زمینه را برای آشنایی و شناخت برای ازدواج موفق فراهم کنید. این همان چیزی است که برای رهایی از تنهایی و ناراحتی به دنبال آن بودید. سعی كنید از این حس زیبا، یعنی شناختن شخصی مناسب که واقعاً به شما علاقه‌مند است و دوست دارد شما را آن‌گونه که هستید بشناسد، لذت ببرید.

اشتباه شماره5 :

آنها اجازه می‌دهند که کار حسابی مشغولشان کند

خانمی كه وضعیتش در بالا اشاره شد به شدت در كارش غرق شده بود و موفقیت در کار را در اولویت همه مسایل دیگر زندگی می دانست. با وجود زیبایی، جذابیت و موفقیت‌های فراوان، همه درها برای برقراری ارتباط با او بسته بود، چرا که تمام زندگی‌اش در کار خلاصه شده بود. مشکلی که خیلی از دختران مجرد دچارش هستند. بعضی دختران فکر می‌كنند اگر مردی به آنها علاقه‌مند شده‌ است، حتما مشکلی در او وجود دارد. این افكار باعث می‌شود که مردهای مناسب زیادی را از دست بدهند، قبل از اینکه حتی یک‌بار به آنها فرصت داده باشند تا به خواستگاری بیاید.

اشتباه شماره 6:

تجربه را به بدبینی تبدیل می کنند

برخی دختران تجارب خود را از ازدواج و زندگی دیگران به نوعی بدبینی و احتیاط فوق العاده و غیر ضروری تبدیل می کنند و در انتخاب و ارزیابی طرف مقابل دچار سخت گیری و وسواس می شوند . درست است که کسب تجربه لازم و ضروری است اما قرار نیست به خاطر شنیدن وقایع آزارنده از اطراف دچار استرس در انتخاب باشیم. تیزبینی و زیرکی متعادل برای یک انتخاب مناسب کافی است. لازم نیست از ابتدا با منفی اندیشی مثل یک کاراگاه عمل کنیم .

اشتباه شماره 7:

آنها باور کرده‌اند که زمان مناسب برای آنها تمام شده است
هفت اشتباه دختران مجرد

دختران زیادی هستندک به دلیل بالا رفتن سنشان باور دارند که زمان عاشق شدن، ازدواج و بچه‌دار شدن از آنها گذشته است . درست است که زمان ازدواج و بچه‌دار شدن، پیش‌بینی شده است، اما در قرن بیست و یکم زندگی ما کمتر قابل پیش‌بینی است، كه البته این نکته مثبتی است.

دختران زیادی تا چهل- پنجاه سالگی ازدواج خود را به تاخیر می‌اندازند، اما واقعیت این است که ما هیچ‌وقت اسیر اعداد و ارقام نیستیم. ما هر لحظه در مناسب‌ترین زمان زندگی خود هستیم. بله، درست است که بیولوژی بدن همیشه ما را همراهی نمی‌کند، اما اگر شما واقعاً می‌خواهید صاحب خانواده شوید و بدن شما دیگر این اجازه را به شما نمی‌دهد که بچه‌های خودتان را داشته باشید، به این معنا نیست که این خواسته شما برآورده‌شدنی نیست. می‌توانید با پذیرفتن سرپرستی یک کودک، تشکیل خانواده‌ دهید.

ببین نیوز

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 17:34  توسط فهیم  | 

چرا مرغ از خیابان رد شد؟؟!!


 ــ ارسطو : طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود .
    مارک...س : مرغ باید از خیابان رد میشد . این از نظر تاریخی اجتناب ناپذیر بود.
    خاتمی : چون میخواست با مرغهای آن طرف خیابان گفتگو بکند.
     نیچه : چرا که نه؟
     داروین : طبیعت مرغ را برای این توانمندی ردشدن از خیابان
     انتخاب کرده است.                                                                                                  
  همینگوی : برای مردن . در زیرباران.
*ــ اینشتین : رابطه ی مرغ و خیابان نسبی است .
ــ پاپ اعظم : باید بدانیم که هرروز میلیونها مرغ در مرغدانی می مانند و از خیابان رد نمیشوند . توجه ما باید به آنها معطوف باشد . چرا همیشه فقط باید درباره مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟
ــ

صادق هدایت : از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود غافل از اینکه آن
طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.
ــ

شیرین عبادی : نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از خیابان به خاطر اسلام بوده
است . در تمام دنیا پذیرفته شده که اسلام کسی را فراری نمیدهد .
ــ روانشناس : آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان
رد شود؟
ــ

نیل آرمسترانگ : یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها .
ــ حافظ : عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران برتو نخواهند نوشت
ــ ناصرالدینشاه : یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم ازخیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
ــ سهراب سپهری : مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم .
ــ طرفدار داستانهای علمی تخیلی: این مرغ نبود که ازخیابان رد شد . مرغ خیابان
وتمام جهان هستی را به عقب راند.
ــ

سعدی : حکایت آن مرغ مناسب حال تواست که شنیدم که درآن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت
مردی آسیابان بود وی را گفتم : از چه رو تعجیل کنی؟
گفت : ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنی
ــ

لات محل : هیشکی نمتونه تو محل ما ازخیابون رد بشه.
ــ فروغ فرخزاد:آه آه از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد .
ــ پاریس هیلتون : خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده .
ــ فردوسی پور : چه میـــــــــکــنه این مرغه ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 تیر1390ساعت 14:55  توسط فهیم  | 

به زن خود راست بگویید!!!



مرد متاهل با منشی خود رابطه داشت. یک روز باهم به خانه منشی رفتند و تمام بعد از
ظهر باهم بودند و از خستگی به خواب رفتند.
ساعت هشت شب مرد از خواب بیدار شد، به سرعت مشغول پوشیدن لباس شد و در همین حال از
معشوقه اش خواست تا کفشهایش را بیرون ببرد و روی چمنهای باغچه بمالد تا کثیف به نظر
برسد.
بعد از پوشیدن کفشها به سرعت راهی خانه شد.
در خانه همسرش باعصبانیت فریاد زد: تا حالا کجا بودی؟
مرد پاسخ داد: من نمی توانم به تو دروغ بگویم، من با منشیم رابطه دارم و ما تمام
بعد از ظهر را باهم بودیم !!!
زن به کفشهای او نگاه کرد و گفت: دروغگوی پست فطرت من میدانم که تو تمام بعد از ظهر
را مشغول بازی گلف بودی.
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 23:11  توسط فهیم  | 

در قیر شب

 

دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا میخواند

 لیک پاهایم در قیر شب است.

 

رخنه ای نیست در این تاریکی

در و دیوار به هم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است زبندی رسته

 

نفس آدم ها

سر به سر افسرده است

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

 

دست جادویی شب

در به روی غم من می بندد

میکنم هر چه تلاش

او به من می خندد

 

نقش هایی که کشیدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندود

طرح هایی که فکندم در شب

روز پیدا شد و با پنبه زدود

 

دیر گاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست در این خاموشی

دستها٬پاها در قیر شب است

سهراب سپری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 خرداد1390ساعت 22:17  توسط فهیم  |